محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
225
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مىباشند قوت محركه را در انبساط و سرعت و از آنجا كه منجذباند عصيان مىكنند در انبساط و سرعت . فائده [ ورم موجود در عضو غير عصبى و منشاريت نبض ] ورم كه در عضو غير عصبى مىافتد و احداث منشاريت نبض نمايد در سبب نخستين اختلاف داخل است ، زيرا كه ورم مذكور تا حار نبود و قدرى از مادهء آن در جرم شريان نفوذ نكند و در عفونت و نضج مختلف نباشد نبض را منشارى نمىسازد و ذلك هو المصبوب في جرم الشريان و به همين سبب ورم مسطور را سبب حد جهت منشارى معدود نساختهاند . و منها ذنب الفأر و بعضى از مركبات مسمى به ذنب الفار است و آن را دم موش از آن گويند كه همچنان كه دم موش مختلف الاجزا است در آگندگى و لاغرى كه از يك طرف آگنده او است از ثانى طرف باريك و فيما بين به تدريج از مرتبه به مرتبه رسيده كذلك حال اين نبض است چنانچه مىگويد : و هو الذي يتدرّج في اختلاف الأجزاء من نقصان إلى زيادة أو من زيادة إلى نقصان و وى آن است كه به تدريج شروع كند در اختلاف يعنى اندك ظاهر شود اختلاف در اجزاء از نقصان به سوى زيادتى و از زيادتى به سوى نقصان و بر طبق قول شيخ و ماتن جهة بودن نبض و ذنب الفارى همينقدر كه گفت كافى ، قطع نظر از آن كه بعد رسيدن از مرتبه به مرتبه باز رجوع كند به مرتبهء اول يا نه . ليكن از كلام قرشى كه در موجز است رجوع نيز در حد ذنب الفار معلوم مىشود كما لا يخفى . اما آنچه از اكثر كتب معتبره ظاهر مىشود بايد كه در حد وى رجوع با خود نباشد و اين نبض متضمن بر اقسام است اكثر از اقسام او به اسمى مخصوص و بعضى معدوم الاسم هر يك در اينجا مفصل گفته مىشود با فوائد كثيره . [ در بيان مقسم و قسم در انواع نبض فارى ] پوشيده نماند كه ذنب الفارى قسمى است از نبض فارى و فارى نبضى است كه مختلف الاجزاء بود در نقص و ازدياد ، يعنى از نقصان به زيادت برسد يا از زيادت به نقصان بىلحاظ آن كه بعد رسيدن از مرتبه به مرتبهاى باز عود كند به مرتبهء اولى به تدريج يا به دفعه يا عود نكند . اما آنچه رجوع نكند يا به تدريج رجوع كند بر غير وتيره فارى ثابت باشد كه پيشتر گفته مىشود آن را ذنب الفار گويند . و آنچه دفعة رجوع كند اسمى مخصوص ندارد پس فارى مَقْسم است و ذنب الفار آن كه اسم مخصوص ندارد ، يعنى دفعة عود مىكند هر دو قسم وىاند و فيما بين خود قسيم . [ در بيان انواع نبض ذنب الفار ] بدان كه ذنب الفار سه گونه است : يكى آن كه از عظم آغاز كند به تدريج به صغر گرايد و به جايى رسد كه از غايت صغر مدرك و محسوس نشود و آن را ذنب المنقضى گويند كذا يفهم من الاقسرائي و الذخيرة و اين نوع نبض ردى است ، بهر آن كه دلالت مىكند بر ضعف و عجز قوت از حركت ، زيرا كه قوت عند ضعف جهة استراحت باز مىايستد از حركت و چون از اجتماع روح تقويت مىيابد باز به حركت مىپردازد . دوم آن كه از مرتبه آغاز كند و به تدريج به مرتبهاى كه ضد مرتبهء آغاز است برسد ، پس بر همان حالت ثابتاند آن را ذنب ثابت گويند ، در اقسرائى همچنين است . سوم آن كه از مرتبهاى آغاز كند و به تدريج به مرتبهاى برسد و باز از آنجا به تدريج عود كند ، مثلا نخست صغر يا عظم محسوس شود پس به تدريج به عظم يا صغر ميل كند و به حدى رسيده باز به صغر يا عظم عود كند آن را ذنب راجع گويند و ذنب عائد خوانند و اسامى وى حسب الرجوع مختلف است ، زيرا كه اگر نبض از عظم آغاز مىكند و به صغر رسيده باز عود مىكند و به همان عظم كه آغاز از آن كرده بود مىرسد بى كم و كاست آن را ذنب متراجع تام الرجوع گويند و دلالت مىكند بر آن كه قوت مساوى است و مر قوت محركهء حركت اولى را . و اگر از عظم مىآغازد و به صغر رسيده عود مىكند به عظم اما